تبليغاتX
دچار

دچار

بازهم چهارشنبه

مثل هر روز ساعت 4  بیدار می شم  و به هر بدبختی شده حاضر می شم.

آرایش کردن با چشمان بسته هم عالمی داره!

خلاصه سوار سرویس می شم و پیش به سوی دانشگاه !

تا خود دانشگاه در خواب به سر می برم

طبق معمول هر 4 شنبه کلاس اولمون برنامه سازیه

وای که چقد این استاد حرف می زنه ! وای که چقد دلم می خواست استاد کنکورم اینجا بود و اون بهم درس می داد!

بالاخره این 3 ساعت خسته کننده تموم می شه و نوبت می رسه به ادبیات جانم!

در عرض 3 ساعت که کلاس ادبیات داریم ، استاد فقط و فقط 5 بیت معنی می کنه !!!

و ساعت 2  ی روز  پر از برنامه و ادبیات تموم می شه

ساعت 4 و نیمه و من بدون هیچ دلیلی جلو دانشگاه تهران پیاده می شم و تا ولی عصر پیاده می رم و دوباره سوار ماشین می شم! فک کنم دارم دیوونه می شم !!

ساعت نزدیکای 5 و نیمه و منم دارم توو کوچمون راه می رم و به تو فکر می کنم

عجب حالی میده!

نزدیکای خونه که می شم کلی تعجب می کنم. یه عالمه آدم که نمی شناسمشون جلو درن میام توو حیاط بیش تر و بیشتر و بیشتر تعجب می کنم. 6 تا گوسفند تو باغچه ن !!!!

همسایه مون امشب از مکه میاد و اینا قربونیشن.دلم واسه گوسفندا می سوزه و پله ها رو می رم بالا

پام که به خونه می رسه یادم میوفته که اس دوستمو جواب ندادم و تند تند جواب اس شو می دم و رو تختم بیهوش می شم.

3 ساعت بعد بیدار می شم. از صدای بارون ....

خیلی محکم و تند می باره

پنجره اتاقمو باز می کنم و به گوسفندای توو حیاط فک می کنم

دلم واسشون خیلی می سوزه!

حتما الان یه عالمه خیس شدن!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 12:33  توسط  سروین  | 

نم بارون روی گونه م میشینه. به آسمون نگاه می کنم که حالا دیگه تیره تر از همیشه شده .هوا سرده. دستامو می کنم توو جیبم  و به تو فکر می کنم

چقد توو این ساعت ، راه رفتن زیر بارون و فک کردن به تو رو دوست دارم

"هرجای دنیایی دلم اونجاس ..."

امروز چهارشنبه س! چهارشنبه برای من فقط یه معنی داره : تو ...

چهارشنبه برای من پنچمین روز هفته نیست . شروع هفته س

یه شروع خوب . یه شروع شکلاتی !

آخ که چقد تو شکلات دوس داری

به تو فکر می کنم

جز این کاری بلد نیستم.

احساس می کنم توی این چهارشنبه بارونی با تموم قلبم عاشقت شدم

چهارشنبه جانم! تو پایتخت جهانی !

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 11:36  توسط  سروین  | 

تولدت مبارک

ما به دنبال بهانه بودیم

صدای تو بهانه شد

صدای ما

از ساز تو

 از دستان تو

و از صدای تو چکید

دلت سبز که عاشقانه هایت را با ما قسمت کردی...

پ.ن: ۲۰ مهر برای من روز خیلی عزیزیه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 11:38  توسط  سروین 

خوشحالم که باری دیگر

فرصتی از آن منست

فرصتی برای تماشای لبخندش

از دور!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390ساعت 17:0  توسط  سروین  | 

سبز نماد بهار نیست

من

با لباس آبی تو

بهاری شدم!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اسفند 1389ساعت 10:27  توسط  سروین  | 

منم که بی تو نفس می کشم

زهی خجالت!

امشب حالم بدجوری گرفته است

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت 21:26  توسط  سروین  | 

هشتم اسفند

19:45

توی ماشین نشسته م . دنیا رو بی تو ، نمی خوام یه لحظه .... محسن یگانه داره می خونه

به تو فکر می کنم . صدای محسن یگانه رو دوس داشتی

به ماشین ها نگاه می کنم . به دختر و پسری که دارن با هم دعوا می کنن

به تو فکر می کنم

20:00

یه بند به خودم می گم امروز هشتم اسفنده

سالروز آشنایی مون....

از خودم می ترسم . از منی که دیگه حتی با دیدن عکسات هم آروم نمی شه می ترسم

حالم عجیبه – خیلی عجیب

20:15

به تو فکر می کنم

یهو فکرم می ره به سمت آهنگ و با خودم فکر می کنم برای نظر سنجی  بهترین خواننده سال مجله ترانه ماه حتما به محسن یگانه رای بدم

رو به روی برج میلادم

به تو فکر میکنم

همیشه برج میلاد منو یاد تو میندازه

یه قطره اشک  از چشمم می یاد روی گونه ام

سریع با دست پاکش می کنم . دوس دارم وقتی به تو فکر می کنم فقط لبخند بزنم

فقط

20:16

زل زدم به برج

20:30

باید چی کار کنم ؟

به حرف دوستی فکر می کنم که امروز بهم گفت : دیگه چقدر می خوای براش مایه بذاری ؟

20:40

شیشه رو می کشم پایین . سردم می شه

یه حس خوبی دارم

20:45

امروز هشتم اسفنده

21:00

فکر می کنم که وقتی رسیدم خونه باید انجامش بدمdeream weaverبه تمرین

21:15

بی خیال تمرین میشم و به تو فکر می کنم

تو مهمتری .....

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت 22:29  توسط  سروین  | 

دفترچه خاطرات

داشتم دفتر چه خاطراتم را ورق  می زدم

هیچ اثری از من نبود

هر چی بود، تو بودی

هرچه هست، تو هستی

میان تمام کلماتم تنها تو را نوشتم

کاش بیایی و بخوانی

دفترچه خاطرتت را

لبخندهایت را

وسرخی گونه هایم را

وقتی از تو نوشتم

بیا و مرا بخوان .......

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389ساعت 17:29  توسط  سروین  | 

.......

و من ....

کسی چه می داند که تا کجا تنهام......

(یادم نیست کجا خوندمش)

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم دی 1389ساعت 14:0  توسط  سروین  | 

برای دوستی عزیز


آفتاب رد نگاهم را می دزدد
می بندم
نگاهم را
از دنیای بی رحمی که
مرا
و تو را
با هم نخواست
سکوت می کنم
ودل می سپارم به لبخندت
که سرشار است و بی محابا
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت 17:14  توسط  سروین  | 

حس زیباییست

تو آن سوی خط

من این سوی خط

میان ما...

امواج مزاحم ایرانسل....

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آذر 1389ساعت 4:32  توسط  سروین  | 

لیلی زیر درخت انار نشست

درخت انار عاشق شد ، گل داد، سرخ  سرخ

گل ها انار شدند ، داغ داغ

هر اناری هزار تا دانه داشت

دانه ها عاشق بودند ، دانه ها  توی دل انار جا نمی شدند

انار کوچک بود

دانه ها ترکیدند، انار ترک برداشت

خون انار روی دست لیلی چکید

لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید

مجنون به لیلی اش رسید

خدا گفت : راز رسیدن فقط همین بود

کافی است انار دلت ترک بخورد!

 

عرفان نظر آهاری

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 23:7  توسط  سروین  | 

این حال من ِ بی توست

 

داشتم عکس خودم را می کشیدم

خودِ تنهایم را

آن وقت بود که فهمیدم

من ِ بدون تو چقدر تنهاست

عکس تو را هم کشیدم

تو ِ بی من

آن وقت بود که فهمیدم

چقدر فاصله است بین

من ِ بی تو و تو ِ بی من .....

 

 

تولدت مبارک.....

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 10:22  توسط  سروین  | 

روزی که میخواستی بری

۲ تا آلبالو روی میزم گذاشتی و رفتی

آلبالو ها به پای هم پیر شدن

من به پای تو .....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389ساعت 17:6  توسط  سروین  | 

دست هایم

اگرچه لطیف اند

و زیبا

بیا

و فتح کن

با هجوم انگشتانت

سپیدی دستانم را

که این اوج زیباییست

 

با تشکر از درسا  (فرزند اقیانوس)

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم شهریور 1389ساعت 11:17  توسط  سروین  | 

قاصدکی برداشتم

و با عشق فوتش کردم

بوسه ام رسید ؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مرداد 1389ساعت 13:56  توسط  سروین  | 

صدای تنفس کند ثانیه ها را می شنوی ؟

از دوری تو

حتی ثانیه ها هم به ستوه آمدند....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389ساعت 14:22  توسط  سروین  | 

پسته ای برداشتم ، به تو فکر کردم و آرام بین دندان هایم خوردش کردم

فندقی برداشتم و برای هردومان دعا کردم و با عشق فرو بردم

و بعد بادامی که بسیار کوچک بود

بعد هم : کشمش ، توت ، نخود ....

و به تو فکر کردم....

شنیده ام

آجیل مشکل گشا حاجت خیلی ها را داده   

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389ساعت 18:47  توسط  سروین  | 

تو رفتی اما

من و خیالت چشم به راه آمدنت هستیم ........

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 20:33  توسط  سروین  | 

 

اتاقم بوی تو را می دهد

افکارم بوی تو را می دهند

خواب هایم بوی تو را می دهند

بوی دلتنگی دارد  دیوانه ام می کند .....

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مرداد 1389ساعت 15:45  توسط  سروین  |